سفارش تبلیغ
صبا
[ و او را از قدر پرسیدند ، فرمود : ] راهى است تیره آن را مپیمایید و دریایى است ژرف بدان در میائید ، و راز خداست براى گشودنش خود را مفرسایید . [نهج البلاغه]

کیمیا


 

سلام

***

آخه چرا خودتو می زنی به خریت ؟؟؟ وقتی یه چیزی می دونی برات ضرر داره و ممنوعه ؛ خب خری که می ری سراغش دیگه ؟؟؟ بدتر از اون هم این که هی برای کارت توجیه می تراشی که نه ! به دلیل اون دلیل خاص ( که اصلا تو نمی فهمیش ) ، این کار رو انجام دادم . لااقل حالا که خودتو می زنی به خریت و می دونی هم که داری خودتو می زنی به خریت ، حتی اگه جنست مونثه ، مرد باش و بگو : آره ! دارم چوب خریت خودمو می خورم و هی تقصیر این و اون ننداز اشتباهتو !!! اَه ه ه ه ه ه ه !!!

***

کیمیا ترجمه می کنه :

بچه ای رو در نظر بگیرید که داره تند و تند ، قندای قندون رو می ذاره تو دهنش و با کمال افتخار ، خِرت و خِرت اونها رو می جَوه ! شما که کاملا برات واضحه که عاقبت این کار چیه ( چون احتمالا ، لااقل یه بار به درد دندون مبتلا شدی ) بهش می گی : عزیز دلم ! قربونت برم ! انقدر قند نخور عزیزم ! دندونات خراب میشه ها ! درد مگیره ، باید بری پیش آقای دکتر و ادامه ماجرا و برای شاهد مدعات ، دهنتو باز می کنی و دندونهای پرشدتو ، یا جای خالی دندونهایی که رو که کشیدی نشونش می دی . اما اون سینشو سپر می کنه و با تمام قدرت می گه : نُچ ! دندونام خلاب نیمیشه !!!! تو هم که کفرت از کوتاه بینی بچه در اومده ( با سعی تمام ، با حفظ حالاتت که دال بر مهربانی محضه ) ، بهش می گی : باشه عزیزم بخور ! وقتی اومدی گفتی دندونم درد می کنه ، بهت می گم . اونم دوباره با شجاعت بیشتر ، همون جملشو یه بار دیگه با تاکید بر کلمه « نُچ » تکرار می کنه . مثال واضحه مگه نه ؟؟؟

حالا قصه ، قصه خودماست که شدیم هفت هشت ؛ هفده هجده ، بیست و هفت بیست و هشت و ... ساله ! که بابا و مامان و پدر بزرگ و مادر بزرگ و معلمان و اساتید ، هی میگن و ما حالا دیگه با یه غرور خاص مردونه یا زنونه ، جوابشونو می دیم . شاید تنها فرقمون با اون بچه ، این باشه که ما برای کارمون استدلال داریم که البته به همون دلیل که جمله اون بچه کفرمون رو در میاره ، استدلالهای ما هم کفر بزرگترا رو در میاره . ... که توضیحش بماند ... .

تلویزیون رو نگاه کنید ! یا رادیو رو ( گوش بدید ! ) . بیشتر بحثهای خانوادگی شده : پسرم دوست دختر داره ، چیکارش کنم ؟ دخترم دوست پسر داره ، نمی دونم باهاش چیکار کنم ؟ هر چی هم بهش می گیم که بابا ! این کار آخر عاقبت نداره گوشش بدهکار نیست که نیست !

من علی رغم اینکه اصلا حق نمی دم به اون دختره یا پسره به خاطر رابطه با جنس مخالفشون (مثلا ) ، اصلا هم حق نمی دم به پدر و مادره به خاطر این حرفاشون ؛ که یه طرفه میرن به قاضی و پته دختر یا پسرشون رو از روی دلسوزی می ریزن رو آب !!! درسته که اون پسر یا دختر به حرفای شما گوش ندادن که اینجوری شدن ؛ اما پدر و مادر عزیز ! تو هم قبول کن که به حرفای بزرگترا ،گوش ندادی که دختر و پسرت اینجوری تربیت شدن ! اگه ... .

می خواستم ادامه بدم دیدم تبدیل میشه به یه نصیحت تمام عیار ؛ فقط می گم که : تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ! و تا دیر تر نشده و خودمون مصداق این چند خط نشدیم « گوش بدیم » .

یاعلی 

 



کیمیا ::: یکشنبه 88/10/20::: ساعت 1:18 صبح


 

 

 

کاظم مصطفایى

mostafaei@porseman.net

 

چگونه مى‏توان هنگام شرکت در مراسم مذهبى دل خود را شکست؟ آیا این عمل اختیارى است؟ اصلاً این کار چه ضرورتى دارد؟

هر چند که از آینه بى‏رنگ‏تر است

از خاطر غنچه‏ها، دلم تنگ‏تر است

بشکن دل بینواى ما را اى عشق

کاین ساز شکسته‏اش، خوش آهنگ‏تر است

دل شکستگى، نشانه‌ی نزول رحمت الهى و توجه حق تعالى به بنده‏اش مى‏باشد. در حدیث قدسى آمده است: «انا عند المنکسرة قلوبهم؛(1) من در نزد بندگان شکسته‌دلم هستم».

انسان شکسته‌دل، با فدا کردن نقد قلب و شکستن ارزنده‏ترین سرمایه و دارایى خود در راه محبوبش، به حریم ربوبى راه مى‏یابد و جواز حضور در محضر یار را دریافت مى‏کند.

در کوى ما، شکسته دلى مى‏خرند و بس

بازار خودفروشى، از آن سوى دیگر است

معمولاً هر چیزى صحیح و سالمش قیمت دارد؛ ولى دل، شکسته‏اش. هر چه این شکستگى بیشتر باشد، بهایش افزون‏تر است و خداوند بیشتر خریدار آن است.

با شکستن دل، دیوار خودبینى فرو مى‏ریزد؛ قطره‌ی ناچیز وجودمان، به اقیانوس بى‏کران هستى مى‏پیوندد و دریچه‌ی تنگ دل، به باغ دل‏گشاى انس با محبوب گشوده مى‏شود. شکسته‌دلى، به یادمان مى‏آورد که خدا فراموشمان نکرده، در غربت‏کده‌ی دنیا تنها و بى‏کس نیستیم.

شکستن دل، هر چند عملى غیر اختیارى است، ولى مقدمات و زمینه‌هایى اختیارى دارد که اگر بستر لازم و مناسب براى تحقق آن مقدمات فراهم گردد، مى‏توان به نتیجه‌ی آن امیدوار بود.

افکار، اعمال، حالات جسمانى، شرایط روحى، نوع غذا، میزان خواب و فضاى مکانى که در آن مراسم مذهبى بر پا مى‏شود و لحن گوینده و مداح مجلس و... همگى در شکستن دل دخالت دارند.

گاهى در مجلسى که انسان بدون هیچ‏گونه مقدمه و آمادگى قبلى در آن شرکت کرده و ظاهراً زمینه و شرایط براى شکستن دل فراهم نمى‏باشد، دیواره‌ی ساحل قلب با هجوم امواج دریاى رحمت الهى مى‏شکند و الماس اشک از گوشه‌ی چشم فرو مى‏غلطد و گاهى اتفاق مى‏افتد که قلب انسان در جایى که همه چیز براى تَرَک خوردن آن آماده است، سخت‏جانى مى‏کند و هر چه به چشمانت التماس کنى، گوهرى نثارت نمى‏کند.

باید توجه داشت که شکستن دل، گاهى کاملاً جنبه‌ی احساسى و عاطفى دارد؛ بى‌آنکه تکیه‏گاه و پشتوانه‏اى از معرفت داشته باشد. انسان با به یاد آوردن حوادث و امورى که باعث اندوه و دل تنگى او شده، متأثر مى‏گردد و اشک از چشمانش جارى مى‏شود؛ یعنى مجلسى که در آن شرکت کرده، یادآور خاطرات ملال‏انگیز و حزن‏آور گذشته‌ی اوست. چنین فردى در حقیقت بر تلخ‏کامى‏ها و مصائب خود مى‏گرید؛ نه این که شکوه معنوى و جاذبه‌ی روحانى مجلس و یا یادآورى مصائب بندگان برگزیده‌ی خداوند او را به گریستن وا داشته است.

گاهى نیز شکسته‏دلى، محصول درخت معرفت و بصیرت انسان و زاییده‌ی آگاهى از عظمت، کرامت و لطف خداوند و درک جایگاه والاى اولیاى برگزیده‌ی اوست. یادآورى کمالات و صفات زیباى خداوند و عظمت و قدرت همراه با مهربانى و گذشت او و مقایسه آن با جرم، گناه و عصیان نفس، هر قلبى را -هر چند به سختى سنگ هم باشد- در هم مى‏شکند. شنیدن داستانِ تحمل انواع بلاها، اذیت و آزارها و چشم‏پوشى کریمانه از جسارت‏هاى دشمنان کینه‏توز، توسط اولیاى الهى، با آن همه محبوبیت و قربى که در پیشگاه ربوبى دارند، هر دیده‏اى را بارانى مى‏کند و رقّت ‏قلب را براى او به ارمغان مى‏آورد.

شکستن دل، امرى تصادفى نیست؛ بلکه مانند هر پدیده‌ی دیگرى در نظام آفرینش، داراى علل، عوامل و موانعى است. سختى دل و قساوت قلب، مانع شکستگى آن است.

باید عوامل سختى و قساوت قلب را شناخت و با بر طرف کردن آنها، زمینه‌ی نرمى دل و رقّت قلب را فراهم آورد. هر چند عوامل ذاتى و اکتسابى و ویژگى‏هاى محیطى و تربیتى موجب مى‏شود که برخى دل‏ها به سختى بشکند؛ ولى در عین حال، عواملى مانند گناه و غفلت، در این مورد نقش بسزایى دارند.

از منظر روایات اسلامى، مهم‏ترین عامل قساوت و سختى قلب، گناه است. امیرمؤمنان علیه‏السلام مى‏فرماید: «ما جفّت الدموع الاّ لقسوة القلوب و ما قست القلوب الّا لکثرة الذنوب؛1 اشک‏ها نمى‏خشکند؛ مگر به خاطر سختى دل‏ها و دل‏ها سخت و سنگین نمى‏شوند؛ مگر به خاطر فزونى گناه».

در برخى روایات غفلت از خداوند و فراموشى یاد او، موجب سنگ‏دلى و سنگین‌دلى شمرده شده است؛ «اوحى الله عزوجل الى موسى علیه‏السلام: یا موسى! لا تفرح بکثرة المال و لا تدع ذکرى على کل حال، فان کثرة المال تنسى الذنوب و ان ترک ذکرى یقسى القلوب؛(2) خداوند متعال به حضرت موسى علیه‏السلام چنین وحى فرستاد: اى موسى! از فزونى اموال شادمان مباش و در هیچ حالى مرا از یاد مبر؛ چون فراوانى مال، موجب فراموشى گناهان است و ترک یاد من، قلب را سخت مى‏کند».

آرزوهاى دور و دراز و به دور از واقعیات و ناهماهنگ با میزان توانایى و ظرفیت، از عوامل قساوت قلب است. یکى از پیام‏هاى پروردگار به موساى کلیم علیه‏السلام این است: «یا موسى! لا تطول فى الدنیا املک فیقسو قلبک و القاسى القلب منى بعید؛(3) اى موسى! آرزوهایت را در دنیا دراز مکن که قلبت سخت و انعطاف‏ناپذیر مى‏شود و سنگ‏دلان از من دورند».

دلى که حجاب‏هاى جرم و عصیان آن را تیره و تار کرده و پرده‏هاى غفلت آن را در برگرفته و صفاى فطرى و جلاى خدایى خود را از دست داده است، چگونه مى‏تواند انوار حقایق و پرتو معارف الهى را پذیرا گردد و با شنیدن آیات وحى و یادآورى جلال خدا و شنیدن کرامت‏هاى روحى و مصائب بندگان برگزیده‌ی او، خاضع و شکسته گردد؟ انسانى‏که دلش میزبان هر میهمان ناخوانده‏اى است و هر تازه‏واردى بدون هیچ بازرسى و کنترلى به خانه‌ی قلبش گام مى‏گذارد و از کانال چشم و گوشش هر نوع دیدنى و شنیدنى به راحتى به درونش راه مى‏یابد و هرگونه سخنى بدون تأمل و اندیشه بر زبانش جارى مى‏گردد، نباید انتظار داشته باشد که گوهر شکسته‌دلى و مروارید غلطان اشک، روزى او گردد.

علاوه بر معرفت، بصیرت، صفاى دل و طهارت روح، امورى مانند معاشرت با خوبان و شایستگان، دل‏جویى از یتیمان، دستگیرى از مستمندان، زیارت اهل قبور، انس با کتاب خدا و سخنان پیشوایان دین، حضور مستمر در مجالس دینى و رعایت اعتدال در غذا خوردن و به‏ ویژه، دورى گزیدن از اهل جرم و گناه و شرکت نکردن در مجالس آنها، مى‏توانند زمینه‏ساز خضوع درونى و شکستگى قلب شوند. فراموش نکنیم که زمام قلب، در اختیار خداوند مقلب القلوب است؛ پس باید از سکاندار دل‏ها که دانا، توانا و مهربان است، شکسته‏دلى برخاسته از شور و شعور را که راست‌قامت‌بودن در دنیا و آخرت از ثمرات آن است، عاجزانه درخواست نماییم که او شنوا و اجابت کننده است.

 

پى‏نوشت

1. مجلسى، بحارالانوار، ج 77، ص 55.

2. همان، ح 23.

3. کلینى، اصول کافى، ج 2، باب القسوة، ح 1.

 

پی‌نوشت کیمیا

1. منبع

 

 

 



کیمیا ::: دوشنبه 88/9/16::: ساعت 6:30 عصر




مردى از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات‌الله‌علیه‌وآله آمد و گفت: «یارسول‌الله! گناهان من بسیار است. آیا در توبه به روى من نیز باز است؟» پیامبر (ص) فرمود: «آرى، راه توبه بر همگان، هموار است. تو نیز از آن محروم نیستى.»

مرد حبشى از نزد پیامبر (ص) رفت. مدتى نگذشت که بازگشت و گفت: «یارسول‌الله! آن‌هنگام که معصیت مى‏کردم، خداوند، مرا مى‏دید؟» پیامبر (ص) فرمود: «آرى، مى‏دید» مرد حبشى، آهى سرد از سینه بیرون داد و گفت: «توبه، جرم گناه را مى‏پوشاند؛ چه کنم با شرم آن؟»

در دم نعره‏اى زد و جان بداد.(1)

 

***

سلام

شب‌های قدر نزدیکه

این پست بهانه‌ای بود برای گفتن «التماس دعا»

خرابم، خراب!!!

ضمنا «دارم دنبالش می‌گردم...» هم به روز شد

یاعلی  

 

 

1- از کتاب حکایت پارسایان، رضا بابایی؛ برگرفته از: عزالى، ترجمه‌ی احیاء علوم الدین، ربع منجیات، کتاب توبه، ص 43؛ همو، کیمیاى سعادت، به کوشش و تصحیح حسین خدیو جم، ص 654.

 

 



کیمیا ::: شنبه 88/6/21::: ساعت 6:59 صبح


 

 

سلام

برای شروع همیشه تست می کنیم

یعنی مزمزه می کنیم

این یعنی همان که

قبل از انجام هر کاری

در باره اش فکر کن

کاش همیشه

و برای هر کاری اینگونه بودیم .

یاعلی

 

 

 



کیمیا ::: دوشنبه 88/6/16::: ساعت 3:36 صبح


>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 0
بازدید دیروز: 3
کل بازدید :16741
 
 > >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
 
>>لینک دوستان<<
 
>>لوگوی دوستان<<
 
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<